
وداع
مي روم خسته وافسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه ي خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه ي خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا وتباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه ي اميد محال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند ياد وصال
ناله مي لرزد مي رقصد اشك
آه بگذار كه بگريزم من
از تو اي چشمه ي جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
بخدا غنچه شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله ي آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم خنده به لب خونين دل
مي روم از دل من دست بردار
اي اميد عبث بي حاصل
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:15  توسط مسافر
|

واحه اي در لحظه به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانم،پشت هيچستان جايي است
پشت هيچستان رگهاي هوا، پر قاصدهايي است
كه خبر مي آرند از گل واشده ي دورترين بوته ي خاك. روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح، به سر تپه ي معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است،
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،
زنگ باران به صدا مي آيد.
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ي ناروني تا ابديت جاري است.
به سراغ من اگر مي آييد
نرم و آهسته بياييد، مبادا ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:8  توسط مسافر
|
...وعشق هديه ايست جاوداني.
و من چه عاجزانه افق هاي طلايي نگاهت را با هزار تمنا
جستجو مي كنم و قصه تنهاِيي را در آسمان آبي نگاهت در
ميان مي گذارم.
نسيم اشكي كه در نگاهت موج مي زد باراني از عشق بود
براي باغ روياهايم.ودلم چه بيقرار براي نگاه عاشقت مي تپد.
در دل شب هاي تاريك وجودم به جستجوي روشنايي شمع
وجودت مي گردم.
به آفتاب گرداني مي مانم كه هرصبح به اميد وجود توسر از
خواب برمي دارد.
وخوب مي دانم بي تو گلبرگهاي نازك وجودم را باد سرد
خزاندر هم فرومي ريزد.وجوانه هاي ناشكفته اميدم به دور ازتو مي خشكند.
اما با اين اوصاف مي دانم قلبم كوچكترازآني است كه ظرفيت
خوبي هاي تورا داشته باشد.
اما در سكوت پر از فرياد خود مي گريم و مي گويم :
باهمين قلب كوچك به وسعت تمام خوبي ها و سادگي هايت
دوستت دارم.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:5  توسط مسافر
|
بچه ها این شعر از خودمه.حتما نظر بدین.

نشد يه شب بشي مهمون دلم
دستاتو من بگيرم
براي هم بخونيم
نشد اينو بدوني
هميشه با ياد تو
هميشه به عشق تو
از ته دل مي خوندم
تو رفتي وقلب من
از غم تو زود شكست
حتي يه خداحافظ
نگفتي وتو رفتي
حيف دل صادقم
به دست تو سپردم
ديگه شده باورم
كه خيلي من ساده ام
تموم شده كار من
نموندي تو كنارم
اون كه دلت رو برده
بگو چه جوري برده
چرا من نتونستم
آخه من كه مي خواستم
نگو كه سرنوشت بود
نگو كه تقدير اين بود
نخواستي يار من شي
نخواستي دلدارم شي
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:57  توسط مسافر
|

كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه ي متروك و ويران را
كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم
و من چون شمع مي سوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند
و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم
درون كلبه ي خاموش خويش اما
كسي حال من غمگين نمي پرسد
و من درياي پر اشكم كه توفاني به دل دارم
درون سينه ي پر جوش خويش اما
كسي حال من تنها نمي پرسد
و من چون تك درخت زرد پاييزم
كه هر دم با نسيمي مي شود برگي جدا ازاو
و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:49  توسط مسافر
|

You're still the one
When I first saw you, I saw Love.
And the first time you touched me, I felt Love.
And after all this time, you're still the One I Love.
Looks like we made it
Look how far we've come my baby
We might have took the long way
We knew we'd get there someday
They said' "I bet they'll never make it"
But just look at us holding on
We're still together still going strong
(you're still the one)
You're still the one I run to
The one that I belong to
You're still the one I want for life
(you're still the one)
You're still the one that I love
They only one I dream of
You're still the one I kiss good night
Isn't it nothing' better
We beat the odds together
I'm glad we didn't listen
Look at what we would be missing'
They said, "I bet they'll never make it"
But just look at us holding on
We're still together still going strong
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:41  توسط مسافر
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 18:13  توسط مسافر
|